شب

 

 

شب بود

حلال نازک ماه نور کمرنگش را بر جهان می تابانید

نورش اما رنگ نداشت

همه چیز سیاه و سفید بود

 

شب بود

شب پره ای پر می زد

پروازش اما صدا نداشت

جهان درسکوتی عمیق فرو رفته بود

 

و در این بی رنگی و سکوت

خدا

نزدیکتر از همیشه احساس می شد.

/ 66 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دریا

پیش چشمت خطاست شعر قشنگ چشمت از شعرمن قشنگ تراست! من چه گویم که در پسندآید؟ دلم از این غروب تنگ تراست! [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

احمد پایمرد

سلام .ممنون از آپ قشنگتون[گل]

احمد پایمرد

آینه ای جلوی آینه ات می گذارم تاازتو ابدیتی بسازم

احمد پایمرد

در دل هر ذره بود سیر تو نیست درین پرده کسی غیر تو[گل]

دریا

چه سخاوتمنداست پاییز که شکوه بلندترین شبش را عاشقانه پیشکش زمستان کرد زمستانتان سفیدوسلامت.... پیشاپیش یلداتون مبارک [گل][قلب][گل]

زبل خان

خدايا خواندمت پاسخم دادي… به تو تکيه کردم نجاتم دادي… به تو پناه آوردم کفايتم کردي… خداي من چگونه نااميد باشم در حالي که تو اميد مني..؟!!

زبل خان

به باران دل نبند که هر چهار فصل دیوانه‌ات خواهد کرد اگر ببارد ، از شوق اگر نبارد ، از دل‌تنگی . . .

زبل خان

سر زد به دل دوباره غم کودکانه ای آهسته می تراود از این غم ، ترانه ای باران شبیه کودکی ام پشت شیشه هاست دارم هوای گریه ، خدایا ، بهانه ای .

زبل خان

تنها ادامه میدهم در زیر باران حتی به درخواست چتر هم جواب رد میدهم میخواهم تنهایی ام را به رخ این هوای دو نفره بکشم ببار باران من نه چتر دارم نه یار . . .

زبل خان

دمش گرم ، باران را میگویم ، به شانه ام زد و گفت : خسته شدی ، امروز تو استراحت کن ، من به جایت می بارم . .